رفتن به محتوای اصلی

شما اینجا هستید

حیدر اصلاحات فارس را چه شده؟

۲۳:۰۶ - ۲۰۱۹/۰۶/۱۶
بهزاد کاظمی

حیدر اصلاحات فارس را چه شده؟

این یادداشت توسط آقای بهزاد کاظمی از فعالین سیاسی و مدنی کشور برای پایگاه خبری تحلیلی صبح شیراز ارسال شده است

مهندس حیدر اسکندرپور را در آغاز دهه ۸۰ حیدر اصلاحات فارس می نامیدند، دفتر تشکل های مردم نهاد تحت نظر فرمانداری اش جریان ساز بود و لرزه بر رقبای سیاسی می انداخت، بخشدارانش هر کدام یک ستون و لشکر بودند و به تنهایی شهری را حریف، خودش یک تنه تمام حد و مرزهای سیاسی اصلاحات استان و حتا کشور را ارتقا داده بود و با صدور مجوزهای شجاعانه اش همه نگاه ها را معطوف به شیراز کرده بود، در گردهمایی فعالین سیاسی با حضور استاندار وقت و فرماندار شیراز در باشگاه دانشگاه شیراز صدای سمفونی شور فکرت امیرف لرزه بر مدیر مطرح سیاسی با سابقه انقلابی کارگری انداخته بود، تنها مراسم رسمی کانون نویسندگان ایران بعد از نشست فرهنگ و آزادی در دانشگاه تهران در تابستان ۵۸ برای جمع آوری کمک های مالی برای ساخت خانه هنر بم در همدردی با مردم زلزله زده بم با حضور اعضای برجسته کانون نویسندگان شیراز که تصادفا از حادثه اتوبوس ارمنستان جان سالم به در برده بودند در تالار حافظ بدون هیچ مشکلی برگزار شده بود، اولین بزرگداشت رسمی مهندس مهدی بازرگان از زمان فوتش در شیراز برگزار شده بود و طنین صدای شعر بلند پیغام شاملو که در مراسم خوانده شد لرزه بر اندام مافیای بحران ساز پرده نشین انداخته بود، تنها مراسم رسمی بزرگداشت درگذشت دکتر یداله سحابی در خارج از پایتخت در شیراز برگزار شده بود تا جایی که دولت پنهان عصبانی از فرماندار شجاع اصلاحات در شیراز عنان از کف داده و با حادثه تلخ وحید صادقی خشم و غیض خود را نمایان کرده بود و بسیار موارد دیگر که خاطره شیرینش در ذهن فعالین سیاسی و تلخی و فشار عصبی اش در خاطر دشمنان مردم و آزادی به خوبی به یادگار باقی مانده است.

اما به راستی حیدر اصلاحات فارس را چه شده که چنین دست و پا بسته و سنگین غرق شدن خود را در شهرداری شیراز تماشا می کند؟

گویی گرد سیاه خواب زدگی بر او پاشیده اند که باور ندارد با این ترکیب تیم اجرایی و چنین عملکردی حاصلی جز وانهادن شهر در اسفند ۹۸ به جریان تمامیت خواه عایدش نخواهد شد. او را با عافیت طلبی و ترس نسبتی نبود اما به راستی چرا چنین شده است؟ گویا باور ندارد که ممکن است بهار سال بعد مجبور شود با مجمع نمایندگانی در مورد شهر شیراز و مسایل اش گفتگو کند که این چهار نماینده قرضی مجلس دهم در برابرشان افلاطون خواهند بود؟ آن مرد جریان ساز و کادرساز را چه شده که امروز همچون گنگ خواب دیده با معاون فرهنگی خسته و بی رمق اش، یک روز کامل را در شوی تبلیغاتی یک آژانس گردشگری دست چندم شهرستانی سر می کند و از خودش یا معاون فرهنگی اش یا مدیرکل روابط عمومی و امور بین الملل اش یا مدیرکل حوزه اش نمی پرسد براستی جای شهردار شیراز و یا حتی شخص حیدر اسکندرپور اینجا در چنین برنامه مضحکی است که حداکثر حاصلش فروش چند تور ورودی یا پذیرش چند مسافر مستشرق در چند هتل شیراز است که اگر این بساط هم نباشد خود آژانس ها و بازاریاب های شان و خود هتل ها و پذیرش های شان هم از پس این مقدار جذب مسافر بر می آیند؟

فرمانداری که همه فعالین سیاسی اصلاح طلب ایران و نمایندگان برجسته مجلس حسرت داشتنش را می خوردند و به شجاعت اش در تصمیم گیری های قاطع و ایستادگی و حمایت اش از برنامه هاو مجوزهای صادرشده اش غبطه می خوردند را چه شده است که یاران روزهای رزم اش را فراموش کرده و با جماعتی در حیاط باغ خانه اش در قم آباد جلسه لابی منجر به رسوایی در ترکیه برگزار می کند ؟ مشاوران شجاع و صریح آن روزهای طلایی اش کجا هستند که معاونین و مشاورین امروزش حدیث بادمجان ناصری را زنده می کنند در جلسات؟ دو بال پرواز فرماندار شیراز را چه شده که یکی در باغ خوش آب و هوایی، پی نخود سیاه فرستاده شده تا سرگرم گل بازی با طرح های مشاوره بی سرانجام شود و دیگری را در تعارف و بی اعتمادی متقابل امکان هیچ حرکت و همفکری و گپ و گفتی نباشد؟

هرچند نقش همه ما مدعیان اصلاح طلبی اصیل و واقعی نیز در وضعیت پیش آمده امروز، قابل کتمان و انکار نیست و با این لیست نونهالان و ناباوگان سیاسی که همراه با چند چهره محدود راهی شورای شهر شیراز کرده ایم نباید انتظاری بیشتر از این نمایش غم انگیز امروز داشته باشیم اما هنوز هم می توان جبران کرد هرچند به خون جگر و هزینه گزاف و البته صداقت در رفتار و گفتار و پندار سیاسی مان در برابر مردم.

و اما تو، حیدر روزهای سخت اصلاحات از این خواب سیاه برخیز!

تو می توانی حتی بدون اسلحه هم می توانی همانند حاج حیدر ذبیحی که در غیاب اسلحه سازمانی توقیف شده اش توسط مقامات به ظاهر ذیصلاح امنیتی با سپر جان اش نماد ایران را از تیر کینه دشمنان این سرزمین محافظت کرد، تو هم می توانی کار نکرده خود پدرخوانده های اصلاحات را به انجام برسانی، تنها باید دوباره بیدار شوی، دوباره خودت را باور کنی، دوباره حیدر اصلاحات شوی و همچون آرش جان خود را چون تیر در کمان حافظ منافع مردم نهی و بدانی که در این معامله نه تنها مغبون نخواهی شد بلکه پیروز واقعی خواهی بود و فردایی که هیچ کدام مان نخواهیم بود، سیاوش های زمانه ات برایت خواهند سرود:

آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش

کار صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش...

-  نویسندگان یادداشت های وارده مسئول نوشته ها و نظرات خود هستند و آراء و نظریات آنان لزوماً نظر اعضای هیأت تحریریه پایگاه خبری تحلیلی صبح شیراز نمی باشد.

پرسش زد اسپم
کد زیر را وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.